1 عدد در انبار
1 عدد در انبار
کتاب «تراژدی پروتستانتیسم اسلامی» نوشته محمد قوچانی، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی مطرح، یکی از آثار جنجالی و تاملبرانگیز در حوزه تاریخ اندیشه معاصر ایران است. این کتاب در واقع جلد اول از مجموعه پژوهشی او درباره تاریخ تحولات سیاسی و فکری ایران است که با نگاهی نقادانه به جریان روشنفکری دینی میپردازد.
اصطلاح «پروتستانتیسم اسلامی» در ادبیات سیاسی ایران معمولاً برای توصیف تلاشهای روشنفکرانی به کار میرود که به دنبال اصلاح دینی (مانند آنچه مارتین لوتر در مسیحیت انجام داد) بودند. اما قوچانی در این کتاب، این پروژه را یک «تراژدی» مینامد.
قوچانی در این کتاب معتقد است که پروژه «پروتستانتیسم اسلامی» در ایران شکست خورده است. او استدلال میکند که روشنفکران دینی (از شریعتی تا سروش) با هدف نوسازی دین و سازگار کردن آن با دنیای مدرن وارد میدان شدند، اما خروجی کار آنها به نتایج پیشبینی نشدهای ختم شد.
چرا تراژدی؟ از نظر قوچانی، این حرکت از آن جهت تراژیک است که:
به جای تقویت نهاد دین یا علم، باعث تضعیف «سنت» شد بدون آنکه بتواند یک جایگزین مستحکم «مدرن» ایجاد کند.
با حذف واسطههای سنتی (روحانیت و نهادهای مذهبی قدیمی)، راه را برای قرائتهای رادیکال و گاهی بنیادگرایانه باز کرد.
قوچانی در این اثر، اندیشه چند چهره کلیدی را کالبدشکافی میکند:
سید جمالالدین اسدآبادی: به عنوان سرسلسله جنبان بیداری اسلامی.
علی شریعتی: قوچانی نقد تندی به شریعتی دارد و او را متهم میکند که با «ایدئولوژیک کردن دین»، جوهره عرفانی و عبادی آن را گرفت و آن را به ابزاری برای مبارزه سیاسی تبدیل کرد.
عبدالکریم سروش: بررسی گذار او از «فلسفه علمی» به «پلورالیسم دینی» و نقد پروژهی او در اصلاح دینی.
نویسنده در این کتاب بر چند نقد اساسی پافشاری میکند:
سیاستزدگی: او معتقد است روشنفکری دینی در ایران بیش از آنکه دغدغه «دین» داشته باشد، دغدغه «قدرت» و «سیاست» داشته و دین را به خدمت اهداف سیاسی درآورده است.
سطحینگری علمی: قوچانی معتقد است این جریان نتوانست پیوندی عمیق با سنتهای اصیل فقهی و فلسفی برقرار کند و در عین حال، درک کاملی هم از مدرنیته غربی نداشت.
تضعیف نهادهای مدنی سنتی: او معتقد است تضعیف نهادهای مذهبی سنتی که مستقل از دولت بودند، به نفع جامعه تمام نشد.
کتاب با همان سبک روزنامهنگاریِ تحلیلی و پرشتاب قوچانی نوشته شده است. او از تکنیک «تیترزنی» و دستهبندیهای سیاسی برای تحلیل اندیشهها استفاده میکند. این سبک باعث شده کتاب برای مخاطب عمومی بسیار جذاب و خواندنی باشد، اما در عین حال برخی منتقدان آکادمیک معتقدند که این روش ممکن است باعث سادهسازی بیش از حد مفاهیم پیچیده فلسفی شود.
این کتاب زمانی منتشر شد (دهه ۸۰ شمسی) که جریان روشنفکری دینی در اوج قدرت فکری خود بود. «تراژدی پروتستانتیسم اسلامی» به عنوان یکی از نخستین نقدهای جدی از درون جبهه اصلاحطلبان به مبانی فکری خودشان تلقی شد. قوچانی در این کتاب تلاش کرد تا نشان دهد چرا آرمانهای اصلاحطلبی دینی به بنبست رسیده است.
کتاب «پارادوکس مارکسیسم اسلامی» در واقع جلد دوم از پروژه فکری محمد قوچانی در نقد جریانهای نواندیشی دینی در ایران است که در ادامه کتاب «تراژدی پروتستانتیسم اسلامی» به نگارش درآمده است.
اگر در جلد اول، دغدغه او «اصلاح دینی» بود، در این کتاب تمرکز اصلی بر «تلاقی دو جهانبینی متضاد» یعنی اسلام و مارکسیسم در تاریخ معاصر ایران است.
قوچانی معتقد است ترکیب «اسلام» (که بر پایه غیب و خدامحوری است) با «مارکسیسم» (که بر پایه ماتریالیسم و مادیگرایی است)، از ابتدا یک تناقض یا پارادوکس ساختاری بود. او استدلال میکند که این ترکیب نه یک پیوند فلسفی عمیق، بلکه یک «ازدواج مصلحتی» برای مبارزه سیاسی بود.
نویسنده در این کتاب به کالبدشکافی جریانهایی میپردازد که سعی کردند مفاهیم مارکسیستی را در لفافه اصطلاحات اسلامی بازتعریف کنند:
چپگرایی در قرائت دینی: قوچانی بررسی میکند که چگونه مفاهیمی مثل «تضاد طبقاتی»، «امپریالیسم» و «جامعه بیطبقه» به ادبیات دینی وارد شد.
نهضت خداپرستان سوسیالیست: او به ریشههای این تفکر در ایران (مانند محمد نخشب) میپردازد و نشان میدهد که چگونه اولین جوانههای این ترکیب شکل گرفت.
سازمان مجاهدین خلق (تا سال ۱۳۵۴): بخش مهمی از کتاب به تحلیل روند فکری این سازمان اختصاص دارد. قوچانی توضیح میدهد که چگونه این سازمان با هدف «اسلامی کردن مبارزه»، در نهایت به دلیل غلبه متدولوژی مارکسیستی، دچار تغییر ایدئولوژی شد (تراژدی سال ۵۴).
تأثیر بر انقلاب ۱۳۵۷: او معتقد است که بخش بزرگی از شعارهای اقتصادی و سیاسی انقلاب، بیش از آنکه ریشه در فقه سنتی داشته باشد، تحت تأثیر این «مارکسیسم اسلامی» بود.
یکی از نکات کلیدی کتاب، نقد قوچانی به تلاش روشنفکران برای «علمی نشان دادن دین» است. او میگوید مارکسیسم در آن زمان به عنوان «علم مبارزه» شناخته میشد؛ لذا تیپهایی مثل مجاهدین خلق یا حتی طیفی از روشنفکران، سعی کردند آیات قرآن را به گونهای تفسیر کنند که با قوانین تکامل تاریخ مارکس منطبق باشد. از نظر قوچانی، این کار باعث شد که «دین» به یک «ابزار مکانیکی» تبدیل شود.
در پروتستانتیسم اسلامی، نقد او متوجه «لیبرالیسم دینی» و اصلاحطلبانی مانند سروش بود.
در پارادوکس مارکسیسم اسلامی، نقد او متوجه «رادیکالیسم دینی» و جریانهای انقلابی چپگرا است.
قوچانی در این اثر نیز مانند جلد قبلی، راه نجات را در «بازگشت به اسلام فقاهتی و سنتی» یا «اسلام لیبرال» (به معنای جدایی دین از ایدئولوژیهای تمامیتخواه) میبیند. او هشدار میدهد که هرگاه دین با یک ایدئولوژیِ بیگانه (مثل مارکسیسم) ترکیب شود، در نهایت آن ایدئولوژی، دین را از درون تهی کرده و تنها پوسته آن را باقی میگذارد.
چرا مطالعه این کتاب اهمیت دارد؟ این کتاب برای کسانی که میخواهند بدانند چرا شعارهای سالهای اول انقلاب ایران رنگ و بوی سوسیالیستی داشت (مثل ملی کردن صنایع یا مصادرهها) و ریشه فکری گروههایی مثل مجاهدین خلق و فداییان اسلام چه بود، یک منبع تحلیلی بسیار قوی است.
| نویسنده | |
|---|---|
| مترجم | |
| گرداورنده | |
| ناشر | |
| سال نشر | 1400 |
| نوبت چاپ | سوم |
| کیفیت | بسیار خوب |
1 عدد در انبار
سوالات متداول - شماره تماس پشتیبانی 09133252344