1 عدد در انبار
1 عدد در انبار
کتاب «فاشیسم و دیکتاتوری: بینالملل سوم و مسئله فاشیسم» (Fascism and Dictatorship) نوشته نیکوس پولانتزاس (Nicos Poulantzas)، جامعهشناس و نظریهپرداز مارکسیست ساختارگرا، یکی از مهمترین و عمیقترین تحلیلهای نظری درباره پدیده فاشیسم در قرن بیستم است. این کتاب که در اوایل دهه ۱۹۷۰ منتشر شد، تلاش میکند با استفاده از ابزارهای تئوریک مارکسیستی، ظهور فاشیسم در آلمان و ایتالیا را کالبدشکافی کند.
در ادامه، محورها و ایدههای اصلی این کتاب را بررسی میکنیم:
یکی از انگیزههای اصلی پولانتزاس در نگارش این کتاب، نقد مواضع و تحلیلهای جزمگرایانه (دگماتیک) و «اکونومیستی» جبهه کمونیسم (بینالملل سوم) در قبال فاشیسم در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ است. پولانتزاس استدلال میکند که کمینترن به دو دلیل در درک فاشیسم شکست خورد:
تقلیلگرایی اقتصادی: آنها فاشیسم را صرفاً ابزار دست سرمایهداری انحصاری یا نشانهای از فروپاشی قریبالوقوع بورژوازی میدانستند و فکر میکردند فاشیسم یک پدیده زودگذر است.
عدم درک استقلال نسبی دولت: کمینترن فکر میکرد دولت مستقیماً گوشبهفرمان سرمایهداران است و نمیتواند رفتاری مستقل داشته باشد. همین اشتباهات محاسباتی باعث شد جنبشهای چپ نتوانند استراتژی درستی برای مقابله با هیتلر و موسولینی اتخاذ کنند.
ایده کلیدی پولانتزاس در جامعهشناسی سیاسی، مفهوم «استقلال نسبی دولت» (Relative Autonomy of the State) است. او فاشیسم را به عنوان شکلی از «دولت استثنایی سرمایهداری» تعریف میکند.
به باور او، در شرایط بحران شدید ساختاری، زمانی که طبقه حاکم (بورژوازی) دچار تفرقه شده و نمیتواند هژمونی و قدرت سیاسی خود را حفظ کند، و از طرف دیگر طبقه کارگر هم توانایی سرنگونی سیستم را ندارد، یک «بست سیاسی» رخ میدهد. در این وضعیت، دولت برای نجات کل سیستم سرمایهداری، خود را از کنترل مستقیم تکتک سرمایهداران رها میکند (استقلال نسبی مییابد) تا نظم را برقرار کند. فاشیسم در واقع همان پاسخِ خشن و استثنایی برای حل این بحران است.
پولانتزاس توجه ویژهای به پایگاه اجتماعی فاشیسم دارد. او برخلاف کسانی که فاشیسم را صرفاً یک کودتای نظامی از بالا میدانستند، تاکید میکند که فاشیسم یک جنبش تودهای بود.
نیروی محرکه و تودهایِ فاشیسم، خردهبورژوازی (کسبه کوچک، کارمندان، کشاورزان خردهپا) بود. این طبقه که از یک سو توسط سرمایهداری بزرگ تحت فشار بود و از سوی دیگر از قدرت گرفتن طبقه کارگر و سوسیالیسم وحشت داشت، دچار یک «بحران هویدا» شده بود. فاشیسم با موجسواری روی ایدئولوژی، ناسیونالیسم و احساسات این طبقه، توانست آنها را به عنوان پیادهنظام خود سازماندهی کند.
پولانتزاس در کتاب خود به زیبایی بین دو مرحله از فاشیسم تفکیک قائل میشود:
فاشیسم به عنوان یک جنبش تودهای (قبل از به قدرت رسیدن): زمانی که از طبقه متوسط برای ایجاد آشوب، درگیریهای خیابانی و تضعیف سازمانهای کارگری استفاده میکند.
فاشیسم به عنوان دستگاه مستقر دیکتاتوری (بعد از به قدرت رسیدن): پس از تثبیت قدرت، فاشیسم منافع تودههای خردهبورژوا را کنار میگذارد و به نفع سرمایه انحصاری بزرگ عمل میکند، هرچند که ظاهر ایدئولوژیک خود را حفظ میکند.
کتاب معمولاً در ترجمهها به بخشهای مختلفی تقسیم میشود که به روابط فاشیسم با طبقات مختلف میپردازد:
فاشیسم و طبقات حاکم (چگونه سرمایه بزرگ با فاشیسم سازگار شد).
فاشیسم و طبقه کارگر (چرا و چگونه طبقه کارگر شکست خورد و سرکوب شد).
فاشیسم و خردهبورژوازی (تحلیل روانشناسی و جایگاه طبقاتی حامیان فاشیسم).
ساختار خودِ دولت فاشیستی.
«فاشیسم و دیکتاتوری» یک اثر توصیفی یا صرفاً تاریخی نیست؛ بلکه یک کتاب نظریِ سختفهم اما بسیار ارزشمند است. پولانتزاس به ما یاد میدهد که فاشیسم یک اتفاق تصادفی، ناشی از جنون یک رهبر (مثل هیتلر) یا صرفاً یک توطئه پنهانی نیست، بلکه محصولِ بحران عمیق در ساختار طبقاتی و سیاسی جامعه سرمایهداری است. این کتاب هنوز هم برای کسانی که میخواهند ریشههای ساختاری دیکتاتوریها و دولتهای اقتدارگرا را بشناسند، یک منبع کلاسیک و ضروری به شمار میرود.
| کد کتاب | 8083 |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم | |
| گرداورنده | |
| ناشر | |
| سال نشر | جلد نخست : 1360 – جلد دوم : 1361 |
| نوبت چاپ | نخست |
| اندازه | رقعی |
| شماره برگ | 412 |
| کیفیت | بسیار خوب ( برابر تصویر لبه بالای جلد دوم به مقدار جزیی افتادگی دارد ) |
1 عدد در انبار
سوالات متداول - شماره تماس پشتیبانی 09133252344