1 عدد در انبار
1 عدد در انبار
شاهکار جاودانه یوهان ولفگانگ فون گوته (Johann Wolfgang von Goethe)، یکی از برجستهترین آثار ادبیات جهان و اوج درخشش کلاسیکِ وایمار و رمانتیسم آلمان است. گوته نزدیک به ۶۰ سال از عمر خود را (بهصورت پراکنده) صرف نوشتن این اثر دو بخشی کرد و آن را به آینهای تمامنما از دغدغههای فلسفی، وجودی و اخلاقی انسان تبدیل ساخت.
در ادامه، ابعاد مختلف این شاهکار را بررسی میکنیم:
داستان درباره دانشمندی کهنسال و سرخورده به نام دکتر هاینریش فاوست است. او با وجود تسلط بر تمام علوم زمانه خود (پزشکی، فلسفه، الهیات و جادوگری)، احساس میکند که هنوز به حقیقت غایی جهان دست نیافته و زندگیاش پوچ بوده است.
در این میان، مفیستوفلس (شیطان) با خدا شرط میبندد که میتواند روح فاوست (بنده وفادار خدا) را گمراه کند. مفیستوفلس به شکل یک سگ سیاه بر فاوست ظاهر میشود و سپس تغییر چهره میدهد. آنها معاملهای امضا میکنند:
شیطان در این دنیا تمام لذتها، جوانی، قدرت و دانش مطلق را به فاوست میدهد؛ اما اگر فاوست در لحظهای از زندگی آنقدر احساس خوشبختی کند که به زمان بگوید: «ای لحظه، تو چه زیبایی، بازایستان!»، در همان دم میمیرد و روحش برای همیشه به اسارت شیطان درمیآید.
گوته فاوست را در دو بخش کاملاً متفاوت نوشت:
این بخش بیشتر شخصی، عاطفی و زمینی است. فاوست با کمک جادوی مفیستوفلس دوباره جوان میشود و به جامعه برمیگردد. او عاشق دختری پاکدامن و مذهبی به نام گرتشن (مارگارت) میشود. این عشق نافرجام به دلیل وسوسهها و دخالتهای شیطان به تراژدی هولناکی ختم میشود؛ گرتشن ناخواسته باعث مرگ مادر و نوزادش میشود، به زندان میافتد و در نهایت اعدام میشود، اما در لحظه مرگ روحش به خاطر توبه و پاکیاش نجات مییابد.
این بخش بسیار فلسفی، پیچیده، نمادین و جهانی است. فاوست از دنیای کوچک فردی وارد دنیای بزرگ سیاست، تاریخ، اسطورهشناسی یونان باستان و قدرت میشود. او در دربار امپراتور کار میکند، هلن تروآ (نماد زیبایی مطلق کلاسیک) را از جهان مردگان احضار میکند و با او ازدواج میکند. در اواخر عمر، فاوست به پیرمردی نابینا تبدیل میشود که پروژه بزرگ خشک کردن دریا و ساختن سرزمینی آباد برای مردم را رهبری میکند.
در اواخر بخش دوم، فاوست در صد سالگی، وقتی صدای بیل و کلنگ کارگران را میشنود (که در واقع گورکنهای شیطان هستند که دارند قبر او را میکنند)، تصور میکند که آرمانشهرش در حال ساخت است. او از تصور این خدمت بزرگ به بشریت غرق در لذت میشود و همان جمله کلیدی را میگوید: «ای لحظه، تو چه زیبایی، بازایستان!» و بلافاصله میمیرد.
مفیستوفلس فکر میکند بازی را برده و میخواهد روح فاوست را با خود ببرد، اما فرشتگان الهی نازل میشوند و روح فاوست را به آسمان میبرند. دلیل رستگاری فاوست این بود که او هیچگاه در تنپروری و لذتهای پست متوقف نشد، بلکه همواره در حال «تلاش»، «پویایی» و در نهایت «خدمت به خلق» بود. از نظر گوته، انسانِ پویا که مدام در حال جستجوست، حتی اگر خطا کند، شایسته بخشش است.
انسان فاوستی (Faustian Man): اصطلاحی که بعدها در روانشناسی و جامعهشناسی به کار رفت؛ اشاره به انسانی دارد که هرگز به آنچه دارد راضی نیست، مدام به دنبال فراتر رفتن از مرزهای دانش و قدرت است و روحی ناآرام دارد.
نقش مفیستوفلس (شیطان پویایی): شیطان در این اثر، برخلاف دیدگاه سنتی، یک شرّ مطلق و کور نیست. او خودش را اینگونه معرفی میکند: «بخشی از آن نیرویی که همواره خواهان شر است، اما همواره خیر میآفریند.» وسوسههای شیطان در واقع موتور محرک فاوست برای حرکت و خروج از رکود میشوند.
تقابل سنت و مدرنیته: بخش دوم کتاب عملاً پیشبینی دنیای مدرن، صنعتی شدن، خلق پول کاغذی و جاهطلبیهای بزرگ بشری است که هم سازندهاند و هم ویرانگر.
کتاب فاوست صرفاً یک داستان تخیلی نیست، بلکه بیانیهای عمیق درباره سرشت انسان، مرزهای اخلاق، و بهای سنگینی است که بشر برای کسب آگاهی و پیشرفت میپردازد.
| کد کتاب | 8283 |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم | |
| گرداورنده | |
| ناشر | |
| سال نشر | 1363 |
| نوبت چاپ | نخست |
| ویژگی جلد | گالینگور همزاه با روکش |
| اندازه | رقعی |
| شماره برگ | 432 |
| جنس برگ | سفید |
| کیفیت | بسیار خوب |
1 عدد در انبار
سوالات متداول - شماره تماس پشتیبانی 09133252344