ناموجود
ناموجود
پیوند میان صادق هدایت و فرانتس کافکا یکی از عمیقترین و تاثیرگذارترین جریانهای ادبی در تاریخ ادبیات معاصر ایران است. کتابی که امروزه به نام «گروه محکومین» (به همراه «پیام کافکا») میشناسیم، در واقع یک مجموعه دوقلو است:
گروه محکومین: داستان کوتاهی از فرانتس کافکا (با ترجمه حسن قائمیان و بازنگری یا همکاری هدایت در اولین انتشار در سال ۱۳۲۷).
پیام کافکا: یک جستار و تحلیل مفصل، عمیق و درخشان ۵۰ تا ۶۰ صفحهای به قلم صادق هدایت که به عنوان مقدمه بر این داستان نوشته شد، اما بعدها به دلیل اهمیتش به عنوان یک اثر مستقل شناخته شد.
بررسی این دو بخش، جهانبینی مشترک این دو نویسنده بزرگ را آشکار میکند:
این داستان که کافکا آن را در سال ۱۹۱۴ نوشت، در یک جزیره یا مستعمرۀ نظامی و دورافتاده میگذرد.
خلاصه داستان: یک «سیاح» یا جهانگرد غریبه وارد این جزیره میشود و به دعوت مقامات، به تماشای مراسم اعدام یک سرباز فراری میرود. اجرای حکم توسط یک «ماشین اعدام» پیچیده و عجیب انجام میشود که توسط فرمانده سابق جزیره اختراع شده است. این ماشین در طول ۱۲ ساعت شکنجه، داستانی را که فرد به خاطرش محکوم شده (مثلاً نافرمانی)، با سوزنهای فراوان روی پوست بدن محکوم حک میکند تا او در حین مرگ، قانون را با تمام وجودش لمس کند.
شخصیت افسر: مأمور اجرای حکم، یک «افسر» وفادار به سنت قدیم است که با تمام وجود به این ماشین و عدالت آن ایمان دارد، در حالی که فرمانده جدید جزیره و جامعه مدنی دیگر به این روشهای وحشیانه علاقه ندارند. وقتی افسر میبیند جهانگرد روش او را تایید نمیکند و دستگاه نیز در حال خراب شدن است، خودش به جای محکوم روی تخت ماشین میخوابد تا دستگاه حکم او را اجرا کند، اما ماشین به جای خالکوبی، متلاشی شده و افسر را به شکلی فجیع میکشد.
لبّ مطلب داستان: «گروه محکومین» نمادی از دنیای توتالیتر (استبدادی)، قوانین کورکورانه و بروکراسی (دیوانسالاری) هولناکی است که انسان را بدون اینکه خودش بداند چرا، متهم، محکوم و مجازات میکند.
هدایت در این جستار طولانی، فقط به تحلیل داستان «گروه محکومین» نمیپردازد، بلکه تمام جهانبینی، زندگی و آثار کافکا (مثل مسخ و محاکمه) را کالبدشکافی میکند. این نوشته بیش از آنکه صرفاً نقد ادبی باشد، بایانیه و مانیفست فکری خود صادق هدایت است؛ او آینه تمامنمای افکار خود را در قلم کافکا پیدا کرده بود.
هدایت پیام کافکا را در چند محور اساسی خلاصه میکند:
هدایت در متن «پیام کافکا» مینویسد:
«آدمیزاد یکه و تنها و بیپشت و پناه است و در سرزمین ناسازگار گمنامی زیست میکند که زاد و بوم او نیست…»
او معتقد است کافکا نشان میدهد که انسان در این دنیا یک «بیگانه» است. او تلاش میکند خودش را با قوانین و جامعه وفق دهد، اما جامعه او را پس میزند، چون او اساساً متعلق به این دنیای مضحک و ساختگی نیست.
از نظر هدایت، دنیای کافکا دنیای کارمندان، ادارهها و کارهای روزمره و پیشپاافتاده است. اما زیر قلم کافکا، همین کارهای عادی ناگهان معنای هراسناک و پوچی به خود میگیرند. انسانها مانند «ماشینهای خودکار بدبختی» هستند که هرچه کارهایشان را جدیتر انجام میدهند، مضحکتر به نظر میرسند.
در دیدگاه هدایت (با الهام از کافکا)، انسانها در این دنیا همگی محکومند، اما قانون یا دادگاهی که آنها را محکوم کرده ناپیداست. هیچکس راهنمایی در اختیار ندارد؛ ما فقط میدانیم که در محاصره دامها هستیم و در نهایت، بدون اینکه جرم واقعی خود را بدانیم، مشمول «مجازات اشد» (مرگ) میشویم.
صادق هدایت در سالهای پایانی عمرش (دهه ۲۰ خورشیدی)، به شدت دچار سرخوردگی سیاسی، اجتماعی و فردی شده بود. او که جامعه ایران را غرق در خرافه، جهل و روابط ظالمانه میدید، با خواندن آثار کافکا متوجه شد که رنج او یک رنج جهانی و بشری است.
همذاتپنداری عمیق هدایت با کافکا تا جایی پیش رفت که برخی منتقدان معتقدند لحنِ تاریک، گزنده و ناامیدانه «پیام کافکا»، پیشدرآمدی بر وضعیت روحی خود هدایت بود که در نهایت در سال ۱۳۳۰ به خودکشی او در پاریس منجر شد. در واقع، هدایت با ترجمه مسخ و نوشتن پیام کافکا، بنبست فکری نسل خود را فریاد زد.
| نویسنده | |
|---|---|
| مترجم | |
| گرداورنده | |
| ناشر | |
| سال نشر | 1342 |
| اندازه | وزیری |
| شماره برگ | 150 |
| کیفیت | بسیار خوب |
ناموجود
سوالات متداول - شماره تماس پشتیبانی 09133252344